
آسمون یزد خیلی پرستارهست... جون میده واسه خیره شدن به سقف آسمون... درد دل کردن باهاش... ولی حیف... حالم اینقدری خوب نیست بخوام برم با خیال راحت حرفامو بزنم... ن نفس درست و حسابی دارم... ن زبونی برای حرف زدن... فقط سینم از بغض خیلی سنگینه... لعنتی......
ادامه مطلب