من خیلی نمیتونستم نگاهش کنم.اصن همینجوری که سرم رو به دیوار بود حرف میزدم که کسی صورتمو نبینه.ولی اون نگاهم میکرد.همین باری که روی دوشم زود رو سبک میکرد.
همین که اشک ریختنم رو...
همین که غصه خوردنم رو...
همین که از تو چشمم عذاب کشیدنم رو...
میدید...
همین کافی بود برام
بلاخره دیده شدم
*بلاخره خواهرم اشک ریختنمو دید
#بادوروزتاخیر
دلنوشتهی یک واحد انسان...ما را در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان دنبال میکنید
برچسب: بالاخره یاد میگیری,بلاخره ساکشن التراسونیک,بالاخره ساکشن التراسونیک,بلاخره با پولای خوردم,بلاخره اولتراسونیک,بالاخره یا بالاخره,بلاخره امتحانا تموم شد,بلاخره لاغر شدم,معنی بلاخره,بلاخره حامله شدم, نویسنده: بازدید: 13