رو به آسمون...
هروقت که دلم بگیره...
هروقت که غدداشکیم کارشو شروع کنه...
اشکام از رو شقیقه هام رد میشه...
خیسشون میکنه...
سرد...راهشو ادامه میده...
لای موهام قِل میخوره...
زیر سرم آروم میگیره...
با اینکه چشام پر اشک میشه...
ولی خوب میبینم آسمونو...
ولی ستاره ای نمیبینم...
زندگیمو توش میبینم
اینه که آسمون میشه "پرده سینما"ـی فیلم "زندگی من"...
...
هووووفففف...
خیلی نامنظم نوشتم
ولی واقعا ذهنم نامنظمه
بیخشید...
دلنوشتهی یک واحد انسان...ما را در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 7