بعد یه بیل دادن بهش...
گفتن خونتو دوباره بساز...
خب اون طرف تنها کاری که تونسته باهاش بکنه این بوده که با بیل یه،تیکه رو هموار کنه همونجا چادر بزنه توش زندگی کنه...
بعد دوباره همه ی آدمای اطرافش بیان باهاش دعوا کنن که چرا خونتو نمیسازی
اگه نسازی فلانت میکنیم بهمانت میکنیم...
........
امشبم که نخوابیدم...
یه صحبتی با علی کردم
یه سری کلیات رو بهش گفتم...
تعجب رو تو چهرش دیدم...
دلنوشتهی یک واحد انسان...ما را در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان دنبال میکنید
برچسب: خرابه به انگلیسی,خرابه شام,خرابه چراغونه امشب,خرابه چراغون امشب,خرابه تاره تاره,خرابه چراغونه امشب حمید علیمی,خرابه دل,خرابه های شام,خرابه های سالامیس,خرابه های تخت جمشید, نویسنده: بازدید: 10