سه چهار بار خوندمش...
هر سه چهار بار گریهم باصدا شد...
دفعه آخر دیدمت...
موقعی که رفتم بخوابم...
روی صندلی نسشته بودی...
جلوی تخته وایت برد...
نگاهم میکردی...
انگار بغض کرده بودی...
دیگه تنها نبودم...
تنها نبودم که خوابم برد...
ممنونم که بعد ۱۸ سال اومدی...
همین که سر بزنی بهم خودش یه دنیاست...
دلنوشتهی یک واحد انسان...ما را در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان دنبال میکنید
برچسب: شبت بخیر,شبت بخیر عزیزم,شبت بخیر عشقم,شبت بخیر نفسم,شبت بخیر گلم,شبت بخیر به زبان ترکی,شبت بخیر نازنینم,شبت بخیر نازنین,شبت بخیر شعر,شبت بخیر ای, نویسنده: بازدید: 11