تولدم...

خرید بک لینک
امروز تولدم بود...

شاید تا دیروز صبح که از خواب بیدار شدم احساس نفرت داشتم از ۱۵ مهر!

یادآور خاطرات سیاه و تلخ بود برام...

برام مسخرا بود این روز...

با اینکه روز قبلش مریم و حسین برام تولد گرفتن که خب واقعا لطف کردن بهم ولی توش خیلی حرفای تلخ زیاد زدیم...

هدیه گرفتم...

و بعد دیروز...

با ن.گ صحبت کردم...

بعد صحبتم،با اینکه نابود شده بودم از حجم حرفای سنگینی که زده بودم...

ولی آروم و سبک بود...

دومین کادو رو که بهم دادن اونم یهویی و با اون جمله ای که گفتن...

دیگه ۱۵ مهر برام خوشحال کننده بود...

همین...

امروزم واقعیتش اصن یادم نبود تا بعدازظهر...

ولی خب بدم نمیومد از این روز...

حتی دوسش داشتم:)))

شبم که رفتم امام صادق:)))

خیلی چسبید:)))

(نکته بی ربط:تو این سالایی که از خدا عمر گرفتم هیچی بیشتر از غربت و بی کس و آشنایی بران دردناک نبود...خیلی دوست داستم فامیلامون تهران بودن حداقل)

دلنوشتهی یک واحد انسان...

ما را در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان دنبال می‌کنید

برچسب: تولدم مبارک,تولدم مبارک نیست,تولدم مبارک شعر,تولدم نزدیکه,تولدم در تنهایی,تولدم بدون تو,تولدم بی تو,تولدم شد بی وفا,تولدم مبارك نيست,تولدم مبارک غمگین, نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: شنبه 17 مهر 1395 ساعت: 22:22

صفحه بندی