دلنوشتهی یک واحد انسان

خرید بک لینک
یادم نمیاد سر چی عصبانی بود...ولی یادمه از عصبانیت،دو سه درجه بالاتر بود...یادمه جرمم وایسادن جلوی بابا بود به خاطر کارش...یه سیلی سمت راست...دومیش سمت چپ...در عرض چند ثانیه صورتم حس نداشت...صورتم آتیش گرفتبدنم یخ زدبا کمر خوردم زمین...بقیه ضربه هاش بی هدف بود...ولی دو سهتاش کاری بودکمر،س دلنوشتهی یک واحد انسان...ادامه مطلب

ما را در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 18 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:25

نمیدونم این کارای یحیی رو با چی اسم گذاری کنم

بچگی؟

سادگی؟

نفهمی؟

جوونی؟

موقعیت نشناسی؟

روال بودن موضوع؟

نمیفهمم...

فقط مبدونم هربار دارم یه جور گندکاریاشو جمع میکنم

احساس میکنم خوبم جمع مبکنم

زود و سریع ...

ولی اعصاب نمیذاره واسه ادم این بشر


دلنوشتهی یک واحد انسان...

ما را در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 14 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:25

به جانِ خودم سهشنبه بعد امتحان مبرم پارک ملت...

همین

دلنوشتهی یک واحد انسان...

ما را در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 21 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:25

چرا اینقدر پر از خشمم؟

چرا اینقدر پر از غصهم؟

چرا اینقدر پرم از حال بد؟

چرا اینقدر ...؟

حی میکنم چشمام کاسه ی خونه!

حتی اینقدر سگم که با نگینم بد برخورد کردم...شرمندتم خواهرم...بازم ببخشید...

...

چند شب پیش یه خوابی دیدم

یه صدایی تو خوابم میگفت:

برای اینکه از این وضع نجات پیدا کنی یا باید بکشی یا باید کشته بشی...


دلنوشتهی یک واحد انسان...

ما را در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 16 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:25

نشد برم...

خدایا...

دلم دو سه ساعت ببرون بودن و خوش گذشتن میخواد...

دلنوشتهی یک واحد انسان...

ما را در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 15 تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 17:25

صفحه بندی