دلنوشتهی یک واحد انسان

متن مرتبط با «تولدم در تنهایی» در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان نوشته شده است

چقدر مرگ!!!

  • نیلوبلاگ

    از بد هم بیشتر چقدر مرگ اگه نتونم باهات راحت باشم به نظرم اگه اینجور باشه باید گفت چقدر "مرگ"......

    ادامه مطلب
  • تولدم...

  • نیلوبلاگ

    امروز تولدم بود... شاید تا دیروز صبح که از خواب بیدار شدم احساس نفرت داشتم از ۱۵ مهر! یادآور خاطرات سیاه و تلخ بود برام... برام مسخرا بود این روز... با اینکه روز قبلش مریم و حسین برام تولد گرفتن که خب واقعا لطف کردن بهم ولی توش خیلی حرفای تلخ زیاد زدیم... هدیه گرفتم... و بعد دیروز... با ن.گ صحبت کردم... بعد صحبتم،با اینکه نابود شده بودم از حجم حرفای سنگینی که زده بودم... ولی آروم و سبک بود... دومین کادو رو که بهم دادن اونم یهویی و با اون جمله ای که گفتن... دیگه ۱۵ مهر برام خوشحال کننده بود... هم...

    ادامه مطلب
  • دروغ

  • نیلوبلاگ

    احساس میکنم دارم وارد فاز و نوع جدیدی از دروغگویی در ظاهر میشم! خدا رحم کنه......

    ادامه مطلب
  • تنهایی

  • نیلوبلاگ

    بسم الله... ... تنهایی رو خیلی تجربه کردم... تو اوج دوران زندگیم... دورانی که نیاز داشتم به همه ی اون چیزایی که یه جوون نیاز داره... xa0...

    ادامه مطلب