دلنوشتهی یک واحد انسان

متن مرتبط با «بچگی های بازیگران» در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان نوشته شده است

اشکهای سهمی!

  • نیلوبلاگ

    تو حیاط... رو به آسمون... هروقت که دلم بگیره... هروقت که غدداشکیم کارشو شروع کنه... اشکام از رو شقیقه هام رد میشه... خیسشون میکنه... سرد...راهشو ادامه میده... لای موهام قِل میخوره... زیر سرم آروم میگیره... با اینکه چشام پر اشک میشه... ولی خوب میبینم آسمونو... ولی ستاره ای نمیبینم... زندگیمو توش میبینم اینه که آسمون میشه "پرده سینما"ـی فیلم "زندگی من"... ... هووووفففف... خیلی نامنظم نوشتم ولی واقعا ذهنم نامنظمه بیخشید......

    ادامه مطلب
  • بچگی

  • نیلوبلاگ

    بچگیام از اینکه موهام بلند بشه خیلی خوشم میومد... میتونم بگم عاشق این بودم که موهام بریزه رو صورتم... از رنگ موهام خوشم میومد... ینی عاشقش بودم حظ میکردم وقتی موهام میریخت رو صورتمو همزمان نور میخورد توش که اصن هیچ... رنگ خرمایی روشنش از خرما تازه برام شیرین تر بود... امروز برگشتنا... وقتی کلاه کاسک سرم بود یه دست از موهام اومده بود جلو چشمم... نور میخورد توش... ولی من ن عاشقش بودم ن حظ کردم از دیدنش... خدا رحمتم کنه... :)...

    ادامه مطلب
  • تنهایی

  • نیلوبلاگ

    بسم الله... ... تنهایی رو خیلی تجربه کردم... تو اوج دوران زندگیم... دورانی که نیاز داشتم به همه ی اون چیزایی که یه جوون نیاز داره... ...

    ادامه مطلب