
آسمون یزد خیلی پرستارهست... جون میده واسه خیره شدن به سقف آسمون... درد دل کردن باهاش... ولی حیف... حالم اینقدری خوب نیست بخوام برم با خیال راحت حرفامو بزنم... ن نفس درست و حسابی دارم... ن زبونی برای حرف زدن... فقط سینم از بغض خیلی سنگینه... لعنتی......
ادامه مطلب
تو حیاط... رو به آسمون... هروقت که دلم بگیره... هروقت که غدداشکیم کارشو شروع کنه... اشکام از رو شقیقه هام رد میشه... خیسشون میکنه... سرد...راهشو ادامه میده... لای موهام قِل میخوره... زیر سرم آروم میگیره... با اینکه چشام پر اشک میشه... ولی خوب میبینم آسمونو... ولی ستاره ای نمیبینم... زندگیمو توش میبینم اینه که آسمون میشه "پرده سینما"ـی فیلم "زندگی من"... ... هووووفففف... خیلی نامنظم نوشتم ولی واقعا ذهنم نامنظمه بیخشید......
ادامه مطلب
بسم الله... ... تنهایی رو خیلی تجربه کردم... تو اوج دوران زندگیم... دورانی که نیاز داشتم به همه ی اون چیزایی که یه جوون نیاز داره... xa0...
ادامه مطلب
زندگی ادما جورای خاصیه - یه وقتایی حالت خوبه و میتونی بروزش بدی که خوب این بهترین حالته. هم خودت خوبی،هم بقیه خوب میشه حالشون(حالا هرچقدرم کم) -یه وقتایی حالت خوبه ولی... (در ادامه بخوانبد...)...
ادامه مطلب