دلنوشتهی یک واحد انسان

متن مرتبط با «شبت بخیر ای» در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان نوشته شده است

شبت بخیر...

  • نیلوبلاگ

    "شبت بخیر برادرجان:) " سه چهار بار خوندمش... هر سه چهار بار گریهم باصدا شد... دفعه آخر دیدمت... موقعی که رفتم بخوابم... روی صندلی نسشته بودی... جلوی تخته وایت برد... نگاهم میکردی... انگار بغض کرده بودی... دیگه تنها نبودم... تنها نبودم که خوابم برد... ممنونم که بعد ۱۸ سال اومدی... همین که سر بزنی بهم خودش یه دنیاست......

    ادامه مطلب
  • اشکu200cهای سهمی!

  • نیلوبلاگ

    تو حیاط... رو به آسمون... هروقت که دلم بگیره... هروقت که غدداشکیم کارشو شروع کنه... اشکام از رو شقیقه هام رد میشه... خیسشون میکنه... سرد...راهشو ادامه میده... لای موهام قِل میخوره... زیر سرم آروم میگیره... با اینکه چشام پر اشک میشه... ولی خوب میبینم آسمونو... ولی ستاره ای نمیبینم... زندگیمو توش میبینم اینه که آسمون میشه "پرده سینما"ـی فیلم "زندگی من"... ... هووووفففف... خیلی نامنظم نوشتم ولی واقعا ذهنم نامنظمه بیخشید......

    ادامه مطلب
  • تنهایی

  • نیلوبلاگ

    بسم الله... ... تنهایی رو خیلی تجربه کردم... تو اوج دوران زندگیم... دورانی که نیاز داشتم به همه ی اون چیزایی که یه جوون نیاز داره... xa0...

    ادامه مطلب
  • دنیای موازی!

  • نیلوبلاگ

    ینی میشد یه چیز دیگه بشه؟! ینی میشد اون موقع اصن کلا یه چیز دیگه میشد؟! پ چرا نشد؟! میدونید؟ خستم زیاد گفتم این کلمه رو بهشون... ولی واقعا خستم! ________________ مامان امروز فقط بهم سلام کرد حتی بغلش کردم که ناراحتیای دیشبو از دلش دربیارم خودشو کشید بیرون از بغلمو رفت... اشکال نداره حسمو مهروموم میکنم میدم به یکی برام نگهداره...

    ادامه مطلب