دلنوشتهی یک واحد انسان

متن مرتبط با «میثاق با شهدا» در سایت دلنوشتهی یک واحد انسان نوشته شده است

بالش...

  • نیلوبلاگ

    دلم براش میسوزه... برای بالشتم... خیلی وقتا خیس میشه... شاید دوست نداشته باشه... فکر کنم هم دوست نداشته باشه... کی این همه تلخی رو دوست داره! هیچکی... اینکه جمع میشم تو خودم هم خیلی جالبه برای خودم حتی! xa0...

    ادامه مطلب
  • میثاق...

  • نیلوبلاگ

    چقدر دوست داشتم این چند روزه بیام اینجا... یکم حرف بزنم... اندازه یکی دوتا پست... ولی از صبح تا شب به شدت درگیر بودم... با اینکه دلم لک زده بود برای حرف زدن... هه...یادش بخیر...یه زمانی کلا حرف نمیزدم از خودم... ولی درکل... آخ که پدرم دراومده ... خیلی سخته تمام قد وایسادن جلو همه چیز... بدون اینکه حرفی بزنی... آبرو خم کنی... یا حتی لحظه ای بخوای خودتو با حال بد نشون بدی... ولی از تو تماما در حال غلیان باشی... نمیدونم چجوری این همه فشار جسمی و روانی و روحی (فکر کنم یکی باشن روانی و روحی البته:)))...

    ادامه مطلب
  • آدم اشتباهی

  • نیلوبلاگ

    اینکه آدم فکر کنه که "آدم اشتباهی"یه...خیلی بده اصن آدمو نابود میکنه بدجور اینکه همه کارات اشتباهه همش اشتباه میکنی و افراد مهم زندگیت... پوووف... عیب نداره... درستش میکنم...

    ادامه مطلب
  • سرباز!

  • نیلوبلاگ

    احساس یه سرباز تازه از جنگ برگشته رو دارم... سربازایی که از خط مقدم جنگ میان خیلی داغونن... آدمایی که دیگه آدم نیستن! انگار دلشون سنگ شده... به خاطر چیزایی که دیدن و تجربه کردن به خاطر زخمای روحیی که خوردن و چشیدن... احساس یه سرباز از تازه جنگ برگشته رو دارم که به صورت خانوادش لبخند میزنه... که ظاهر دروغگوی خوبی داره... که عادی برخورد میکنه... ولی بعضی وقتا یه دفعه دیوونه میشه... یه دفعه یه کاری میکنه که خودشم نمیفهمه دلیلشو... کسی که از جنگ برگشته خیلی سختس... خلوتاش آزار دهندس... گریه هاش شبیه...

    ادامه مطلب