خاطره! - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 13:37
من تو اتاق پایین خونه آبی بی،بین دخترخاله ها و دخترداییم نشسته بودم... محدثه:ن دیگه...خاله بازی نکنیم و من یاد آخرین خاله بازیی که کردیم افتادم من بچه ی فریده بودم،و تصادف کردم ته بازی:)) و مردم:))) (کلا دست به مردنم خوب بوده از اول:)) ) دلم برای ادا بازیایی که میکردم تنگ شده دلم برای پانتومیم هایی ...
سرباز! - تاریخ: 1395/7/7 ساعت: 13:37
احساس یه سرباز تازه از جنگ برگشته رو دارم... سربازایی که از خط مقدم جنگ میان خیلی داغونن... آدمایی که دیگه آدم نیستن! انگار دلشون سنگ شده... به خاطر چیزایی که دیدن و تجربه کردن به خاطر زخمای روحیی که خوردن و چشیدن... احساس یه سرباز از تازه جنگ برگشته رو دارم که به صورت خانوادش لبخند میزنه... که ظاهر...
نتیجه میدهد که... - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 15:45
میدونید چیه؟! ادما وقتی یه مدت طولانیی تنها باشن... یه سری اتفاقا براشون میوفته چه اتفاقی... آها... بشین برات روضه بخونم:) وقتی تنها باشی،وقتی یه مدت فقط غم تو دلت موج خورده باشه،وقت دلت یه مدت فقط حال بد داشته باشه همینجوری میشه اینجوری که فکر میکنی نباید مزاحم ادم خوبای زندگیت بشی باید بکشی کنار ی...
مَحرم بمان... - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 15:45
ذهنم درگیره...(یه چیز جدید بگو بابا) به خاطر شما... میدونید چیه؟! یکی از مریضی هایی که دارم "خود دور کردن"ـه بعضا بی دلیل و بعضا با دلیل رخ میده من الان با خودم درگیرم شما شدید مَحرم اسرار و افکار و... اصن همه چیز من خودمید...میتونم درباره همه چیز همونطور که با خودم حرف میزنم باشمام بزنم نمیدونم این...
Sleep..ZzZ - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 15:45
خواب واسه عاقلاست فکر کنم
تیتر ندارم - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 15:45
هرچی خواستم بخوابم نشد... نمیدونم چرا قرص نخوردم ولی به هرحال نخوردم ساعتم بیدارم کرد از بیداری! انیشتن هنوز داره از بالای تخته وایت بردم بهم لبخند تمسخر میزنه با اون پیپ مسخرش... سرو صورتم تمیزه صبحونه بخورم؟ مهم نیست... :) xa0
گیج - تاریخ: 1395/6/31 ساعت: 15:45
دنیا داره دور سرم میچرخه نمیدونم دلیلش چیه هیچ دلیلی براش ندارم واقعا... ن گذشته ن آینده
میفرماد:) - تاریخ: 1395/6/29 ساعت: 19:10
کس ندانست که من میسوزم... البته میدونن...ولی چیکار میتونن بکنن خو! هیچ! :) xa0
اعتماد - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 20:38
مدت هاست دلم میخواد ... دلم میخواد یکی با بودنم احساس آرامش کنه... بودنم برای یکی خوشحال کننده باشه... چقدر خوبه!
مخ - تاریخ: 1395/6/28 ساعت: 2:28
به خدا داره میترکه مخم نمیدونم... توروخدا هرکاری میخوای بکنی بکن
چی بگم؟ - تاریخ: 1395/6/27 ساعت: 7:02
من که هرچی باید رو نوشتم براتون... کاش شمام مینوشتید... من را تعریف کنید. (خیلی نمره) خود را نیز تعریف کنید(خیلی نمره)
دور! - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 3:44
دلم میخواد برم... یه جای دور... پر از درخت... پر از سکوت... همه افکارم رو مرور کنم... همه چیزو... از کجا تا کجا... آرومم از اینکه فهمیده شدم نا آرومم از اینکه دوباره فهمیده نمیشم غمگینم از خاطره هام خوشحالم از آینده... که البته اگه مثبت بهش نگاه کنم نمیدونم میشه یا ن ولی میدونم که افق روشن رو باید س...
... - تاریخ: 1395/6/26 ساعت: 3:44
وجودم آش و لاش انفجارای دمادم شد... _______ گمونم واژه ها مغز منو میدون مین کردن نگو تو جمجمهم افراد استالین! کمین کردن _______ فقط همین مارا بس:)
بلاخره... - تاریخ: 1395/6/23 ساعت: 14:19
یکشنبه روزی بود.قرارمون سر ۱۲فروردین بود.چند دقیقه زودتر از من رسیده بود.نمیخوام کامل تشریح کنم که چه کردیمو و چی گفتیم چون ن کمه ن حوصلشو دارم.رفتیم و اون منطقه رو بهش نشون دادم.تا جایی که ذهنم یاری کرد گفتم بهش.لحظات رو براش تعریف میکردم.نماز رفتیم مسجد سجاد خوندیم.بعدش هم برگشتیم انقلاب.کار داشت....
صبر - تاریخ: 1395/6/22 ساعت: 14:32
صبر صبر صبر... وایسادمxa0 سعیم میکنم محکم وایسم موج خیلی اذیتم میکنه بعضا طاقتم تموم میشه خسته میشم به خاطر خودم که... به خاطر یکی دیگه ن میتونم ن میشه که شکست بخورم
تنهایی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 17:00
بسم الله... ... تنهایی رو خیلی تجربه کردم... تو اوج دوران زندگیم... دورانی که نیاز داشتم به همه ی اون چیزایی که یه جوون نیاز داره... xa0
حال ها میگذرد،قبل ها میآید:) - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 17:00
زندگی ادما جورای خاصیه - یه وقتایی حالت خوبه و میتونی بروزش بدی که خوب این بهترین حالته. هم خودت خوبی،هم بقیه خوب میشه حالشون(حالا هرچقدرم کم) -یه وقتایی حالت خوبه ولی... (در ادامه بخوانبد...)
وبلاگ لعنتی - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 16:59
من تو رو درست کردم که بتونم توش حرف بزنم پس چرا نمیتونم هیچی بنویسم لعنتی؟!
دنیای موازی! - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 16:59
ینی میشد یه چیز دیگه بشه؟! ینی میشد اون موقع اصن کلا یه چیز دیگه میشد؟! پ چرا نشد؟! میدونید؟ خستم زیاد گفتم این کلمه رو بهشون... ولی واقعا خستم! ________________ مامان امروز فقط بهم سلام کرد حتی بغلش کردم که ناراحتیای دیشبو از دلش دربیارم خودشو کشید بیرون از بغلمو رفت... اشکال نداره حسمو مهروموم میک...
له له - تاریخ: 1395/6/19 ساعت: 16:59
یکی بیاد جمعم کنه... البته داره تلاششونو میکنن بنده خدا... منم که لجنم منم که اینقدر داغونم اینقدر نچسبم اینقدر داغونم و عقده ای وگرنه بنده خدا داره کار درستو انجام میده مشکل از هیچ چیزو هیچ جا نیست مشکل از منه... من:)