مهر...
کلا سه ساله از مهرماه خوشم نمیاد... ن خوشم میاد... ن حتی دوست دارم بیاد... مهربرام شروع پاییز نارنجی نیست دیگه... برام شروع زمستون تاریکه... اینکه تو اینستام گفتم پاییزجان دلم برات تنگ شده بود و این چرت و پرتا... واقعا چرت بود میخواستم ببینم واقعا میتونم دوباره دوستش داشته باشم یا ن که دیدم ن :) #شب...
آدم اشتباهی
اینکه آدم فکر کنه که "آدم اشتباهی"یه...خیلی بده اصن آدمو نابود میکنه بدجور اینکه همه کارات اشتباهه همش اشتباه میکنی و افراد مهم زندگیت... پوووف... عیب نداره... درستش میکنم
جنگ...
شب که میشه همه فکر و خیالا یه ارتش میشن من تنها... #البتهشمامهستید:)
بچگی
بچگیام از اینکه موهام بلند بشه خیلی خوشم میومد... میتونم بگم عاشق این بودم که موهام بریزه رو صورتم... از رنگ موهام خوشم میومد... ینی عاشقش بودم حظ میکردم وقتی موهام میریخت رو صورتمو همزمان نور میخورد توش که اصن هیچ... رنگ خرمایی روشنش از خرما تازه برام شیرین تر بود... امروز برگشتنا... وقتی کلاه کاسک...
خاطره!
من تو اتاق پایین خونه آبی بی،بین دخترخاله ها و دخترداییم نشسته بودم... محدثه:ن دیگه...خاله بازی نکنیم و من یاد آخرین خاله بازیی که کردیم افتادم من بچه ی فریده بودم،و تصادف کردم ته بازی:)) و مردم:))) (کلا دست به مردنم خوب بوده از اول:)) ) دلم برای ادا بازیایی که میکردم تنگ شده دلم برای پانتومیم هایی ...
سرباز!
احساس یه سرباز تازه از جنگ برگشته رو دارم... سربازایی که از خط مقدم جنگ میان خیلی داغونن... آدمایی که دیگه آدم نیستن! انگار دلشون سنگ شده... به خاطر چیزایی که دیدن و تجربه کردن به خاطر زخمای روحیی که خوردن و چشیدن... احساس یه سرباز از تازه جنگ برگشته رو دارم که به صورت خانوادش لبخند میزنه... که ظاهر...
نتیجه میدهد که...
میدونید چیه؟! ادما وقتی یه مدت طولانیی تنها باشن... یه سری اتفاقا براشون میوفته چه اتفاقی... آها... بشین برات روضه بخونم:) وقتی تنها باشی،وقتی یه مدت فقط غم تو دلت موج خورده باشه،وقت دلت یه مدت فقط حال بد داشته باشه همینجوری میشه اینجوری که فکر میکنی نباید مزاحم ادم خوبای زندگیت بشی باید بکشی کنار ی...
مَحرم بمان...
ذهنم درگیره...(یه چیز جدید بگو بابا) به خاطر شما... میدونید چیه؟! یکی از مریضی هایی که دارم "خود دور کردن"ـه بعضا بی دلیل و بعضا با دلیل رخ میده من الان با خودم درگیرم شما شدید مَحرم اسرار و افکار و... اصن همه چیز من خودمید...میتونم درباره همه چیز همونطور که با خودم حرف میزنم باشمام بزنم نمیدونم این...
تیتر ندارم
هرچی خواستم بخوابم نشد... نمیدونم چرا قرص نخوردم ولی به هرحال نخوردم ساعتم بیدارم کرد از بیداری! انیشتن هنوز داره از بالای تخته وایت بردم بهم لبخند تمسخر میزنه با اون پیپ مسخرش... سرو صورتم تمیزه صبحونه بخورم؟ مهم نیست... :)
گیج
دنیا داره دور سرم میچرخه نمیدونم دلیلش چیه هیچ دلیلی براش ندارم واقعا... ن گذشته ن آینده
میفرماد:)
کس ندانست که من میسوزم... البته میدونن...ولی چیکار میتونن بکنن خو! هیچ! :)
اعتماد
مدت هاست دلم میخواد ... دلم میخواد یکی با بودنم احساس آرامش کنه... بودنم برای یکی خوشحال کننده باشه... چقدر خوبه!
مخ
به خدا داره میترکه مخم نمیدونم... توروخدا هرکاری میخوای بکنی بکن
چی بگم؟
من که هرچی باید رو نوشتم براتون... کاش شمام مینوشتید... من را تعریف کنید. (خیلی نمره) خود را نیز تعریف کنید(خیلی نمره)
دور!
دلم میخواد برم... یه جای دور... پر از درخت... پر از سکوت... همه افکارم رو مرور کنم... همه چیزو... از کجا تا کجا... آرومم از اینکه فهمیده شدم نا آرومم از اینکه دوباره فهمیده نمیشم غمگینم از خاطره هام خوشحالم از آینده... که البته اگه مثبت بهش نگاه کنم نمیدونم میشه یا ن ولی میدونم که افق روشن رو باید س...
...
وجودم آش و لاش انفجارای دمادم شد... _______ گمونم واژه ها مغز منو میدون مین کردن نگو تو جمجمهم افراد استالین! کمین کردن _______ فقط همین مارا بس:)
بلاخره...
یکشنبه روزی بود.قرارمون سر ۱۲فروردین بود.چند دقیقه زودتر از من رسیده بود.نمیخوام کامل تشریح کنم که چه کردیمو و چی گفتیم چون ن کمه ن حوصلشو دارم.رفتیم و اون منطقه رو بهش نشون دادم.تا جایی که ذهنم یاری کرد گفتم بهش.لحظات رو براش تعریف میکردم.نماز رفتیم مسجد سجاد خوندیم.بعدش هم برگشتیم انقلاب.کار داشت....
صبر
صبر صبر صبر... وایسادم سعیم میکنم محکم وایسم موج خیلی اذیتم میکنه بعضا طاقتم تموم میشه خسته میشم به خاطر خودم که... به خاطر یکی دیگه ن میتونم ن میشه که شکست بخورم
تنهایی
بسم الله... ... تنهایی رو خیلی تجربه کردم... تو اوج دوران زندگیم... دورانی که نیاز داشتم به همه ی اون چیزایی که یه جوون نیاز داره...